|
رنگینک
| ||
|
یا فاطمه الزهرا ای شکوهت فراتر از باور ای مقام ات فرا تر از ادراک وصف تو درک لیله القدر است فهم ما از تبار «ما ادراک» ........... آیه در آیه وصف تو جار یست «فتلقی...»، «مباهله»، «کوثر» در دل «انما یرید الله...» در «فصل لربک وانحر» از بهشت آمدی به هیئت نور عطر سیبت وزید در هستی تو گلِ ... نه، تو نوبهارِ... نه تو بهشت دل پدر هستی پدر و مادرم فدای شما مادری کرده ای برای پدر چشم بد دور، چشم شیطان کور دست تو بود و بوسه های پدر از بهشت آمدی و روشن شد سرنوشت دل علی با تو بی تو کم بود در تمام جهان نیمه ی دیگرش ولی با تو... ....... خانه می شد بهشتی از احساس با گل افشانیِ بهاریِ تو عاطفه با تمام دل می زد بوسه بر دست خانه داری تو خانه از زرق و برق خالی بود از صفا عاشقی محبت پر داشتی ای کلید دار بهشت پینه بر دست، وصله بر چادر .......... روز مادر شده دلم با شوق پر زده در هوای تو مادر منم و وسعت بهشت خدا منم و خاک پای تو مادر آرزو دارم این که بنشینم لحظه ای در جوار تو اما... آرزو دارم این که بگذارم شاخه گل بر مزار تو اما... آه در حسرت زیارت تو دل ما آشنای دلتنگی است حرم دختر کریمه ی تو شاهد لحظه های دلتنگی است روز مادر شده به محضر تو آمدم پا به پای این کلمات هدیه ی من برای تو اشک است هدیه ی من برای تو صلوات «سید محمد جواد شرافت »
مادر عزیزم: از ذریه فاطمه(س )بودی و همنام او.....مهربانم ...مادرم..... وصف حال من این روزها که همه جا صحبت از مادر است و ...هدیه و....دوبیت آخر شعر است: روز مادر شده به محضر تو آمدم پا به پای این کلمات هدیه ی من برای تو اشک است هدیه ی من برای تو صلوات این روز مبارک رو به همه ی زن های وبلاگستان تبریک میگم. انشالله همه مورد لطف بی بی (س) قرار بگیریم و خوب مادری کردن رو امروز از ایشون هدیه بگیریم. پی نوشت:ابیات انتخاب شده از شعر آقای شرافت هستند کاملش رو میتونید اینجا بخونید. [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 7:18 ] [ فائزه سادات ]
......
وقتی آقای خونه که منبع تراوش انرژی برای وقتای بی حوصلگیته خودش بی حوصله میشه...... اونوقته که تو باید بمب انرژی و حوصله و صبر و خلاقیت و....باشی تا بتونی حال و هواش رو عوض کنی [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 12:41 ] [ فائزه سادات ]
این عکسهایی رو که در اینجا ملاحظه میفرماین در عرض حدود نیم ساعت از آسمان شهر مون اهواز گرفته شده.
اول آسمون این رنگی بود!!!... همون لحظه ی جای دیگه ی آسمون این رنگی بود!!!... چند دقیقه بعد........آسمون این رنگی شد!!!!!(این همون آسمون عکس اوله) و بالاخره ......اینهم آخرین عکس از نمایش قدرت پروردگار
این آخرین عکس با فلاش گرفتم که این گلدون دوست داشتنی مون هم رخ بنمایاند خوشتون اومد از این «ی بام و چند هوا »بودن ؟ خب اهوازه دیگه
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:52 ] [ فائزه سادات ]
من مادری را قبل از مادر شدن با چشمهای خودم دیدم وبا تمام وجود حس کردم.
"یکی از بچه ها اومد توی بخش وگفت:شنیدی خانمی اوردن توی بخش میگه بچه ش رو نمیخواد بدنیا بیاره؟!!!!!!!!!! وقتی به من سپردنش توی چشمام نگاه کرد و گفت:خانم من بچه م رو نمیخوام.زحمت نکش.فقط اگه میتونی کاری بکن این بمیره و من راحت شم.باور کن تحمل درد رو اصلا ندارم. دستش رو توی دستم گرفتم و گفتم:ببین خانم اگه بامن همکاری کنی منم کمکت می کنم زودتربچه بدنیا بیاد و راحت شی. هر بار که درد به سراغش میومد فریادش بلند می شد که :نمیخوام..من بچه نمیخوام...بکشیدم راحتم کنید!!! من هم ازش میخواستم که از ذکر یا زهرا کمک بگیره .... تااینکه..... بعداز صدای گریه نوزاد صدایی نحیف و شبیه ناله شنیدم که پاسخ نوزاد نخواسته ش رو این جور می داد: ـ عزیزم مادر !جانم مادر! فدات شم!"..................... .اشک توی چشام جمع شد ه بود.در حالی که مشغول انجام بقیه کارها بودم بدون هیچ کلامی گوش سپرده بودم به ابراز محبتهای مادری خسته از درد به نوزادی که جز گریه کار دیگری نیاموخته بود. واین آغاز آشنایی من با حس زیبای مادرانه بود.آن لحظه بود که فهمیدم عشق مادری را.عاشقانه دوست داشتن را.........مادر بودن را...
پی نوشت:این پست پاسخی بود به دعوت هدیه خدا+ خواستيد مادريها را بو کنيد، برويد باغ بهارنارنج+ [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:53 ] [ فائزه سادات ]
دفترچه ی خاطرات مدرسه رو که برگ میزنم میرسم به کلاس پنجم.«خانم روشن »معلم مهربون و نمونه ی مدرسه ی رضوان. البته اون روزا خبری از انتخاب معلم نمونه و جشنواره ولوح تقدیر و اینها نبود که اگر می بود بی شک ایشون یکی از انتخابها بود.
خانم معلمی که می گفتن در تمام سالهای تدریسش حتی یک دانش آموز تجدیدی هم نداشته. اونقدر گرم و صمیمی بود که من و چندتا از دوستام به خودمون جرأت دادیم که باهاش صحبت کنیم و راضیش کنیم که چادری بشه و اونهم با اینکه مثل مادر بزرگ ماها بود خواهش چند تا دختر یکی از بهترین خاطرات من از کلاس خانم روشن شوخی با مزه ای بود که توی کلاس و در اوج جدی بودن بابچه ها می کرد: ـ خب بچه ها دفتراتون رو گذاشتین روی میز؟ ـ بــــــــــــــــــــــــــــله ـبله سر سفره ی عقد!! وقتی این جمله رو میگفت ماها درحالیکه کمی هم خجالت می کشیدیم (ما که مثل دخترای امروزی نبودیم که خجالت سرمون میشد و .......خاطرات فراوان دیگه ای که همه شیرین و به یاد موندنی هستن. انشالله هرکجا هستن مورد عنایات ویژه ی حق تعالی باشند. [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:50 ] [ فائزه سادات ]
.......
......... امروز اولین روز بی مادری زینب بود...... خدا صبرش دهد..... روزهای سختی در پیش رو دارد.... بی مادری سخت است......
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:58 ] [ فائزه سادات ]
عن الجواد علیه السلام از امام جواد علیه السلام روایت شده یا مُمْتحنة ای بانوی آزموده شده! امتحنکِ اللهُ الذی قبل ان یخلقک خداوندی که تو را آفرید پیش از خلقتت تو را آزمود. فوجدکِ لما امتحنکِ صابرة وتو را نسبت به انچه در مقابل آن تورا آزمود شکیبا یافت. وزعمنا انا لکِ اولیاء و مُصدقون وما معتقدیم که از دوستان خاص و تصدیق کنندگان شما بوده وصابرون لکُل ما اتانا به ابوکِ صلی الله علیه واله و اتانا به وصیُه علیه السلام و در مقابل آنچه از پدرت پیامبر و جانشین او ـکه درود خداوند بر آنان بادـ آورده اند صبور و شکیباییم. فانا نسأُلکِ ان کُنا صدقناکِ الا الحقتنا بتصدیقنا لهُما بالبُشری از تو میخواهیم که اگر این اعتقادمان درست است مارا به سبب تصدیق آن دو بزرگوار به خودتان ملحق نمایید. لنُبشر انفُسنا بانا قد طهُرنا بولایتکِ تا به خود بشارت دهیم که به سبب ولایت و دوستی با تو پاک شده ایم.
ای عزیز دل و جان ما اگر آنروز بر تو ستم کردند اگر حرمت خانه ی وحی را رعایت نکردند اگر تورا میان در و دیوار بیرحمانه فشردند اکنون دیده بگشا و ببین مردان و زنانی را که در اندوه والاترین بانوی جهان زانوی غم به سینه گذاشته واشک از دیدگان فرو می ریزند. التماس دعا.......... [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 1:29 ] [ فائزه سادات ]
وارد مغازه شدم.
ـ"سلام خانم. مام میخواستم." چند نمونه برام ردیف کرد با مارکهای مختلف والبته همه خارجی. ـ"کجایی هستن خانم؟"...... ـ" این یکی مال ترکیه س این یکی هم ....." ایرانی هم دارین؟با تعجب نگام کرد و گفت:"ایرانی؟؟!!!!!!!!!!" ـ"بله لطفا." دوسه نمونه از مام های ایرانی رو ازاون پشت پشت ها با زحمت بیرون اورد روی میز گذاشت دوباره با تعجب گفت :"حالا چرا ایرانی؟" ـ "خب اقا سفارش کردن دیگه"...ها پس اقاتون گفتن.! ....البته ..هر چی ایشون بفرمایند... ـ"نه خانم منظورم شوهرم نیست که منظورم رهبر هستن ایت الله خامنه ای.مگه نمیدونی امسال عید که سخنرانی داشتن گفتن تا میتونید جنس ایرانی بخرید. چند بار با خودش تکرار کرد ..."اقا..جنس ایرانی..." ی دونه ایرانی با مارک... [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 13:43 ] [ فائزه سادات ]
بسمالله الرحمن الرحیم نظر مدیر وبلاگ دررابطه با پست قبل (یاری کنید) واقع بین باید بود.واقعیت زندگی را باید کشف کرد. بخشهایی از این واقعیت غیر قابل تغییر هستند پس بهتر است با آنها کناربیاییم.ولی بخش عمده ای از این واقعیتها قابل تغییر است. درواقع تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداختهی فکر و ذهن ماست. پس واقعیتهای زندگی ما میتوانند با اندیشههای ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشههای خود باشیم تا واقعیت زندگیمان را زیباتر کنیم. از آنجایی که انسانها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندیهای زندگی غافل میشوند و با اندیشههای غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بیراهه میروند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظهبهلحظهی خود، میتواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظههای زندگی خود لذت بردم؟ تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، درواقع درسهایی هستند که به انسان میآموزند و انسان را میسازند. آنها فرصتهایی در لباس مبدلاند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیهی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان میشوند. پس آنها را گرامی بداریم و از آنها بیاموزیم. سعادت واقعی در زندگی، در نحوهی عکسالعمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهدهی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکسالعملهای مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم. تمامی آنچه که برای خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی به آن احتیاج داریم، هماکنون ازآنِ ما و در اختیار ماست و ما باید بهعنوان بندگان شایسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشیارانه قانونمندیهای رسیدن به حقیقت زندگی را اجرا کنیم تا بتوانیم از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظههای زندگی در مسیر کمال لذت ببریم. واما شما دوست جوانی که مطلب پشت پرده ی ما را خواندی وشاید با خودت فکر کردی که این موضوع چه ارتباطی با من دارد!!توجه داشته باش قبل از رسیدن به دوره ی میانسالی باید فرصت ها را غنیمت شمرد .این دوران شروع برداشت از پس اندازهای دوره ی جوانی ست. پس تلاش کن تا با واقع بینی آینده ای روشن و بدور از دغدغه برای خودت بسازی. قسمتهای Bold از وبلاگ آقای علی دره زرشکی از مطلبی با عنوان"رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی" برداشت شده است. [ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 15:4 ] [ فائزه سادات ]
بسم الله الرحمن الرحیم
در سال جدید بخاطر سفر به مشهد و عدم دسترسی اسان به اینترنت و البته بعد از بازگشت به شهر و دیارهم بدلیل مسائل مختلف که قصد ندارم با بازگو کردن انها سر مبارکتان را دردبیاورم موفق به آپ کردن نشدم. بهرحال این اولین فرصت بدست امده را غنیمت شمرده (و با تاخیر فراوان) سال جدید را تبریک گفته و برای همه دوستان سلامتی و داشتن سالی پرخیروبرکت ارزو می کنم. ایام فاطمیه را نیز هم به شما وهم به اقا صاحب الزمان تسلیت عرض میکنم.ارزوی ما اینست که امسال سال ظهور مهدی فاطمه باشد واین تحقق ظهور مرهمی باشد بر دل مادرمان بی بی فاطمه زهرا انشاالله. دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است :"السلام علیک یا ابا صالح المهدی
پی نوشت:تاریخ مصرف ادامه ی مطلب تمام شد.بدلایل امنیتی من به نتیجه ای که میخواستم رسیدم.بسیار متشکریم از همه ی کسانی که زیر قولشون زدند و نظر ندادند .
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 10:37 ] [ فائزه سادات ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||